تبلیغات
آن كس كه بدست جام دارد ............... سلطانی جم مدام دارد - گلپری و دلشكوندن
یکشنبه 21 آذر 1389

گلپری و دلشكوندن

   نوشته شده توسط: آتیش پاره    

سلام بچه ها خوبین؟بازم من اومدم با یه پسته دیگه،ولی قبل از اینكه بخوام پستم رو بذارم باید در مورد مطلب قبلی كه در مورد غذای سلف گذاشته بودم یه چیزایی بنویسم و بگم كه تمام چیزایی كه نوشته بودم واقعیت بود نمی دونم چرا هیچ كس باورش نمی شه ،بهتون گفتم كه این اتفاق واسه دوست خودم افتاده بود واسه همین دوست داشتم شما هم با خبر بشین ولی انگار همه فكر می كنن كه من زیادی اغراق كردم تو نوشته هام، ولی بازم چیزی بود كه باید می گفتم حالا دیگه بستگی به خودتون داره كه چی فكر می كنید.

حالا مطلبی كه قول داده بودم می ذارم شاید این مطلب شامل حال شما هم بشه یا این اتفاق واستون افتاده باشه یا تجربش كرده باشین ولی شاید هم زیاد از این پست خوشتون نیاد حالا دیگه هر جور شما پسندیدین.این دفعه یه قصه می خوام بنویسم  قصه. . .

                                         گلپری و دلشكوندن

یكی بود یكی نبود

زیر گنبد كبود

زیر سقف آسمون

یه شهری بود

زیر سقف آسمون

خدایی بود

این دفعه اومدم واستون قصه بگم آماده این بچه ها؟

یكی بود یكی نبود

یكی بود یكی نبود

واستون قصه بگم

قصه یه دلشكوندن

قصه از همه موندن

یكی بود،كاش واقعا یكی نبود

توی دنیا،توی دنیای خدا

یه عشقی بود

یه حسی بود

یه عشقی و یه عاشقی

یه بودن و نبودنی

قصه عشق پری

قصه دوست داشتنه

یه گلپری...

یكی بود یكی نبود

تو یه روز،توی كلاس

تو كلاس گلپری

گلپری نشسته بود رو صندلی

تو كلاس گلپری

یه عاشقی نشسته بود

وای خدا،شكسته بود

نگاهش به تخته بود

ولی.......

خیالش گلپری بود

زندگیشو هی می ساخت

با گلپری

ولی اون نمی دونست

كه واقعا خیالاته اون زندگی

یكی بود یكی نبود

تو یه روز

عاشق این گلپری

خسته شد از زندگی

خسته شد از بی كسی

دلشو دریایی كرد و رفت جلو

رفت جلو،جلو،جلو

تا رسید به گلپری با خستگی

فكر كنید این عاشق خسته ما

با هزار امید توی این زندگی

رفت جلو.....

از زبون عاشق قصه ی ما

وای خدا!منم دارم می رم جلو

وای خدا!یه لطفی كن

وای خدا!كمك بكن

تا بگم كه عاشقم

من بگم دوسش دارم

گلپری با عشو ه های پر فریب

نشسته بود

عاشق قصه ما رفت جلو

سلام خانم گلپری

می تونم من چیزیو كه دوست دارم بگم سریع

وای خداى!استرسی

گلپری عاشق ما رو می شكنه

گلپری،گلپری،گلپری

اون كیه با گلپری؟

نههههههههه؟!؟!؟

گلپری با اون یكی

دست تو دست با عشوه های دل فریب

دل عاشق قصه ما رو می شكنه

گلپری،گلپری،گلپری

عاشق قصه ما

دلشكسته،نا امید

میون دشت فریب

حالا فهمید كه تو دنیا

توی دنیای خدا

دل شكستن آسونه

مثه عشق قصه ما

 مثه عشق عاشق ما

توی دنیا،تو زمونه

تا بخوای فراوونه

قصه این گلپری

قصه این دل فریب

زیر سقف آسمون

فراوونه

یكی بود یكی نبود

زیر گنبد كبود

قصه ی ما قصه بود

قصه ی عشق پری

قصه ی سرابیه یه عاشقی

قصه شكوندن دلا شده به آسونی

یكی بود یكی نبود

آخر قصه ما

عاشق قصه ما فهمیده بود

قصه لیلی و مجنون

قصه شیرین و فرهاد

همشون برا خودش

یه قصه بود

یكی بود یكی نبود

خب اینم از اون قصه ای كه می گفتم دیگه از این به بعدش رو می سپورم دست شما ،خداحافظ تا پست بعدی.